تبلیغات
سه تفنگدار
سه تفنگدار
یکی برای همه و همه برای یکی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
اگه قرار بود خدا یه گناه رو آزاد کنه ،تو کدومو انتخاب می کنی؟







شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم

چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان

رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به

من بگو چه می بینی؟

واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .

هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟

واتسون گفت:

ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید

اوایل تابستان باشد.

از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در مواذات قطب است، پس ساعت باید

حدود سه نیمه شب باشد.

شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:

واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که

چادر ما را دزدیده اند!!!


[ پنجشنبه 8 تیر 1391 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ sara ]
کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟
کدامشان دوقلو می باشند؟
چند تا زن در عکس دیده میشود ؟
چند نفرشان خوشحال هستند؟
چند نفرشان ناراحت می باشند؟
 
Description: عکس : ســـخت تریــن سوال جـــهان | HiPersian.com

[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ fafa ]
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
 
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
 
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
 
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
 
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
 
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
 
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
 
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
 
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!
 
خواهش می کنم نظر بدید!!!
 

برچسب ها: گمرک، مرز، قاچاق، دوچرخه، اچاق دوچرخه،
[ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ fafa ]

یه توپ دارم قلقلیه

سرخ و سفید و آبیه


می‌زنم زمین، هوا می‌ره


نمی‌دونی تا کجا می‌ره


من این توپو نداشتم


مشقامو خوب نوشتم


بابام بهم عیدی داد


یه توپ قلقلی داد


یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند. نیشخند





سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!ترس

می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.رضایت

من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و … باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند. نیشخند

بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است نیشخند
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود...

 

تورو جون هر کسی که دوسش دارین نظر بدین....تو رو خدا....نظر...لطفا نظر بدید دیگه...

نمیدید؟؟؟!!!

فافااااا...بچه هارو خبر کن بریم...باید یه کارایی بکنیم....



[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ sara ]
تفاوت شب امتحان درخوابگاه دختران و پسران


سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن تــو بُــرد. منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــودWink

شبنم: (او را در آغــوش می کشـدWink عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـدWink

بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــدWink آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شودWink حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگت پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۵/۷ بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــرهWink کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


خوابــگاه پســران ( همان شـبWink

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـودWink

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـدWink وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـدWink آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـردWink
میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه….. .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

برچسب ها: شب های امتحان،
[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ sara ]

این یه شعر خیلی زیاست که واقعا تاثیر گذاره خواهش می کنم تا آخر بخونیدش.

سخت آشفته و غمگین بودم...

به خودم می گفتم : بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم می گیرند درس و مشق خود را

باید امروز یکی را بزنم ،اخم کنم و نخندم اصلا

تا بترسند از من و حسابی ببرند...

خط کشی آوردم،در هوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب هر طرف می غلتید

_مشق ها را بگذارید جلو ،زود،معطل نکنید!

-اولی کامل بود

-دومی بد خط بود،بر سرش داد زدم

-سومی می لرزید . خوب گیر آوردم!!!

صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف ،آن طرف ،نیمکتش را می گشت.

-تو کجایی بچه؟؟؟؟

-بله آقا ، این جا

همچنان می لرزید

-پاک تنبل شده ای بچه ی بد

-به خدا دفتر من گم شده آقا،همه شاهد هستند ،ما نوشتیم آقا.

-باز کن دستت را

خط کشم بالا رفت.خواستم بر کف دستش بزنم

او تقلا می کرد .

چون نگاهش کردم،ناله ی سختی کرد

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد.

همچنان می گریید ،مثل شخصی آرام،بی خروش و ناله...

ناگهان حمد الله در کنارم خم شد

زیر یک میز کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد...

گفت: آقا ایناهاش . دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم ،عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم ، بر دلم آتش زد

سرخی گونه ی او به کبودی گروید...

صبح فردا دیدم که حسن با پدرش و یکی مرد دگر می آیند...

خجل و دل نگران  ،

منتظر ماندم من تا که حرفی بزند

شکوه ای یا گله ای،یا که شاید دعوا

سخت در اندیشه ی آنان بودم.

پدرش بعد سلام ،گفت که:

لطفی بکنید،و حسن را بسپارید به ما

گفتمش چی شده آقا رحمان؟؟؟

گفت : این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمیگشته

به زمین افتاده ، بچه سر به هوا

یا که دعوا ساخته ،قصه ای ساخته است

زیر ابرو و کنار چشمش،متورم شده است

درد سختی دارد، می بریمش دکتر . با اجازه آقا...

چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثر گشتم...

من شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد و کوچک،این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب و دفتر...

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت ،آن چه من از سر خشم بر سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمی دانستم

من از آن روز معلم شده ام...

او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم؟؟؟

با محبت شاید گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...

باخشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

 

خواهشا برای دل گرمی ما هم که شده نظر بذارید.

 


برچسب ها: معلم، شعر، دانش آموز، تنبیه، مدرسه، تکلیف، شعر زیبا، شعر احساسی،
[ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ fafa ]
 
ماجرای بابای باحال 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج كنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است، قبول است



پدر به دیدار بیل گیتس می رود

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است كه ازدواج كند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانك جهانی است

بیل گیتس: اوه، كه اینطور! در این صورت قبول است



پدر به دیدار مدیرعامل بانك جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه كافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود


نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید اما باید روش مثبتی داشته باشید.


نظر یادتون نره!!!!


 


برچسب ها: بیل گیتس، بانک جهانی، داستان، داستان طنز، ازدواج،
[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 01:09 ب.ظ ] [ fafa ]
برای فهمیدن معنی عبارات آن ها را جور دیگری تلفظ کنید یا با زبان انگلیسی ترکیب کنید
 
زنبوردار : کسی که همسر بلوند دارد
کاشمری : در آرزوی ازدواج
کاج : نمایندگی انتشارات گاج در دوبی
ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد
هشتگرد : ۵
خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است
وایمکس : درنگ چرا؟
خراب : نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر
شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد
گشتاور: یک سری همسایه نخاله که به هنگام برگزاری مهمانی‌های شبانه پلیس را خبر می کنند.
البرز: عربها به « پرز » گویند
هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود
غیرتی: هر نوع نوشیدنی به جز چای
قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود
پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد
مختلف : مرگ مغزی
جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند
کره حیوانی : بیچاره ناشنواست
کته ماست : آن گربه مال ماست
Saturday : روز جهانی ساطور
کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟
سه‌پایه : ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند
یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ها
وانت : اینترنت آزاد و بدون فیلتر
اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن
نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده
تهرانی: تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه
 
 
نظر یادتون نره و در نظر سنجی هم شرکت کنین لطفا

 





[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ fafa ]
فقط در ایران !
http://up7.persianfun.info/img/90/7/sooooje-iraniii/198701_255131114506128_209154535770453_1006050_5094245_n.jpg
 
 
عجیب نیست . زیاد دیدیم
 
http://up7.persianfun.info/img/90/7/sooooje-iraniii/229763_201040753284832_183508948371346_488218_3269471_n.jpg
 
 
 
http://up7.persianfun.info/img/90/7/sooooje-iraniii/247914_219046021450150_153780944643325_804430_2019928_n.jpg
 
 
خیلی ممنون که گفتین وگرنه...
 
 
http://up7.persianfun.info/img/90/7/sooooje-iraniii/296154_166653116751941_100002217606216_342427_1663790554_n.jpg
 
 
یعنی نمی خواد هرسشون کنه؟
 
 
http://up7.persianfun.info/img/90/7/sooooje-iraniii/296693_10150301634754856_61567694855_7845636_765666089_n.jpg
 
 
بدون شرح...
 
 
ادامه ش تو ...تو کجا؟ ادامه دیگه...
 
 
 
 

ادامه ... برچسب ها: سوژه، سوژه وطنی، عکس، عکس خنده دار،
[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ fafa ]

در اکثر موارد برای متوجه شدن موضوع ،کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بلعکس!!

Keyboard
چه کسی برنده شد؟


Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟


Morphine
باید بیشتر فین کنی.


MissCall
دختر نا بالغ را گویند.


Freezer
حرف مفت


Already
گند زدی به همش رفت.


Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.


Johnny Depp
قاتل افسرده


Acer
ای آقا!


Welcome
دهن لق


Manual
من و بقیه


Large Space
به گویش اصفهانی: پس بزرگ است.


Accessible
عکس سیبیل


Refer
فر کردن مجدد مو


See you later
لات تر به نظر میای!


Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک.


Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!


Above Border
فرامرز


Insecure
این سه نابینا


Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.


Legendary
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری


Subsystem
صاحب دستگاه


Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند


Comfortable
بفرمایید سر میز


Long time no see
دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!


Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.


Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.


Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.


Hairkul
آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد


Watergate
دروازه دولاب


UNESCO
یونس کجاست؟


Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند


Damn You All
دم همتون گرم


Latino
لات بازی ممنوع


Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا


Savage Blog
ساوجبلاغ


Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

 

 

لطف کنید نظرتونو بنویسید . مرسی.

 


برچسب ها: انگلیسی، فینگلیش، اصطلاحات انگلیسی، فارسی، زبان انگلیسی،
[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ fafa ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كد ماوس


فال حافظ